الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

295

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و چون وفات سفيان نزديك شد گريستن و جزع كردن گرفت ، او را گفتند : يا ابا عبد اللّه به رجا تمسك كن ، چه عفو خداى بزرگتر از گناهان تو است . گفت : بر گناهان نمىگريم ، اگر بدانم كه بر توحيد ميرم باك ندارم كه با گناهان چون كوه‌ها به حضرت خداى رسم . و يكى از خائفان ، دوستى را وصيت كرد كه وقت وفات نزديك سر من بنشين ، اگر دانى كه بر توحيد وفات كردم ، به كل مال من بادام و شكر خر و بر كودكان شهر نثار كن و بگو كه اين عرس « 145 » خلاص يابنده است ، و اگر بر غير توحيد مردم [ 222 ] مردمان را از آن علم ده تا به حضور جنازهء من فريفته نشوند ، تا بر جنازهء من كسى كه خواهد بر بصيرت حاضر شود تا ريا ، پس از وفات به من لاحق نگردد . او گفت : آن به چه بدانم ؟ نشانى براى او ياد كرد . و او وقت وفات نشان توحيد ديد ، پس شكر و بادام خريد و آن را تفرقه كرد . و سهل گفتى كه مريد ترسد كه به معصيت مبتلا شود ، و عارف ترسد كه به كفر مبتلا گردد . و ابو يزيد گفتى : چون روى به مسجد آرم چنانستى كه در ميان من زنار است ، ترسم كه مرا به كليسا و آتشكده برد ، تا آن گاه كه به مسجد در روم آن گاه زنار از من منقطع شود ، و اين هر روز مرا پنج بار باشد . و آمده است كه عيسى - عليه الصلاة و السلام - گفت : اى گروه حواريان ، شما از معاصى ترسيد ، و ما گروه انبيا از كفر ترسيم . و در اخبار انبيا آمده است كه پيغامبرى از گرسنگى و تشنگى و برهنگى و شپش سالها در حضرت خداى بناليد ، و لباس او پشمينه بود ، پس حق تعالى به دو وحى فرستاد كه بندهء من ، راضى نيستى كه دل تو را از كفر نگاه داشتم ، از من دنيا مىخواهى ؟ پس او خاك برداشت و بر سر خود نهاد و گفت : بلى اى پروردگار ، راضى شدم ، از كفر مرا نگاه دار . پس چون خوف عارفان از سوء خاتمت با رسوخ اقدام و قوّت ايمان ايشان چنين بود ، پس ضعيفان چگونه از آن نترسند ! و سوء خاتمت را سببهاست كه مقدم است بر مرگ ، چون بدعت و نفاق و كبر ، و جملهء آن صفتها نكوهيده است . و براى آن خوف صحابه از نفاق قوى بود ، تا به حدى كه حسن گفت : اگر بدانم كه من از نفاق بيزارم ، نزديك من دوست‌تر از همه دنيا باشد . و بدان آن نفاق را نخواسته است كه ضد اصل ايمان است ، بلكه مراد از او آن نفاق است كه با اصل ايمان جمع شود ، پس صاحب آن هم مسلمان باشد و هم منافق ، و آن را علامتهاى بسيار است . پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : أربع من كنّ فيه فهو منافق خالص و ان صام و صلّى و زعم انّه مسلم و ان كانت فيه خصلة منهنّ ففيه شعبة من النّفاق حتّى يدعها إذا حدّث كذب و إذا وعد اخلف و إذا ائتمن خان و إذا خاصم فجر . و در روايتي و إذا عاهد غدر ، اى ، چهار خصلت است كه هر كه در او آن چهار باشد منافق خالص بود ، اگرچه روزه دارد و نماز گزارد و گمان برد او كه مسلمان است ، و اگر در او يكى از اين چهار

--> ( 145 ) عرس ، مهمانى عروسى ، مجازا : مجلس طعام فاتحهء بزرگان .